مو طلایی دست حنایی عشوه کم کن بی وفا اهل کجایی مست نازی مثل رازی اخ بپا قلب منو آسون نبازی مو طلایی دست حنایی عشوه کم کن بی وفا اهل کجایی مست نازی مثل رازی اخ بپا قلب منو آسون نبازی
خرمن موهاتو رو شونه رها کن خنده کن با خنده هات آتیش بپاکن خرمن موهاتو رو شونه رها کن خنده کن با خنده هات آتیش بپاکن
موی تو روی تو طاق ابروی تو برده قرارم من که دل خسته ام با تو پیوسته ام بنشین کنارم موی تو روی تو طاق ابروی تو برده قرارم من که دل خسته ام با تو پیوسته ام بنشین کنارم
خرمن موهاتو رو شونه رها کن خنده کن با خنده هات آتیش بپا کن خرمن موهاتو رو شونه رها کن خنده کن با خنده هات آتیش بپا کن
موی تو روی تو طاق ابروی تو برده قرارم من که دل خسته ام با تو پیوسته ام بنشین کنارم موی تو روی تو طاق ابروی تو برده قرارم من که دل خسته ام با تو پیوسته ام بنشین کنارم
مو طلایی دست حنایی عشوه کم کن بی وفا اهل کجایی مست نازی مثل رازی آخ بپا قلب منو آسون نبازی مو طلایی دست حنایی عشوه کم کن بی وفا اهل کجایی مست نازی مثل رازی آخ بپا قلب منو آسون نبازی
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:12 عصر | نظرات دیگران(بدون)
دخترهای قشنگ من گلهای رنگارنگ من همه وجودم شماها همه ساز و آهنگ من همه وجودم شماها همه ساز و آهنگ من
آخه دلم اون دور دورا پیش شما هاست به خدا یه ذره طاقت ندارم باشم جدا از شماها آخه دلم اون دور دورا پیش شما هاست به خدا یه ذره طاقت ندارم باشم جدا از شماها خدای آسمون ها بسه دیگه جدایی زمونه با دل من چه قدر تو بی وفایی خدای آسمون ها بسه دیگه جدایی زمونه با دل من چه قدر تو بی وفایی
دلم از فاصله ها پر زده پروانه شده امشب از اون شب هاست که دل دیوانه و آواره شده ای خدا کاری بکن غم و غصه سر بیاد از گلهای ناز من دوباره خبر بیاد دخترهای قشنگ من گلهای رنگارنگ من همه وجودم شماها همه ساز و آهنگ من همه وجودم شماها همه ساز و آهنگ من
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:12 عصر | نظرات دیگران(بدون)
برو دل شکستمو دیگه به دست تو نمیدم دیگه کلام عاشقونه ای برای تو نمیگم دیگه مثل تو خوشگل و قشنگ و بی وفا نمیخوام اگه یه روز برات بمیرم هم دیگه پیشت نمیام دیگه پیشت نمیام نمیام
با من تو محبت که نداشتی بار غمو تو سینه گذاشتی دیوانة عشق تو نبودم با اون همه زیبایی که داشتی دیوانة عشق تو نبودم با اون همه زیبایی که داشتی چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره من اون عشق دروغی رو نمیخوام نمیخوام به دیدار تو هرگز نمیام نمیام نمیام توی شهر شماها من تنها غریبم نمی خواستمت اول تو دادی فریبم
چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره
برو دل شکستمو دیگه به دست تو نمیدم دیگه کلام عاشقونه ای برای تو نمیگم دیگه مثل تو خوشگل و قشنگ و بی وفا نمیخوام اگه یه روز برات بمیرم هم دیگه پیشت نمیام
چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:11 عصر | نظرات دیگران(بدون)
برو دل شکستمو دیگه بدست تو نمیدم دیگه کلام عاشقونه ای برای تو نمیگم دیگه مثل تو خوشگل و قشنگ و بی وفا نمیخوام اگه یه روزبرات بمیرمم دیگه پیش نمیام دیگه پیشت نمیام نمیام
با من تو محبت که نداشتی بارغم و تو سینه گذاشتی دیوانه عشق تو نبودم با اون همه زیبایی که داشتی دیوانه عشق تو نبودم با اون همه زیبایی که داشتی
چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره
من اون عشق دروغی رو نمیخوام نمیخوام به دیدارتو هرگز نمیام نمیام توی شهر شماها من تنها غریبم نمیخواستمت اول تو دادی فریبم
چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره
برو دل شکستمو دیگه بدست تو نمیدم دیگه کلام عاشقونه ای برای تو نمیگم دیگه مثل تو خوشگل و قشنگ و بی وفا نمیخوام اگه یه روزبرات بمیرمم دیگه پیشت نمیام
چقدر خماره چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره چقدر قشنگه چشات لبات گل اناره به این قشنگی دلت ولی وفا نداره
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:11 عصر | نظرات دیگران(بدون)
تو قبله گاه منی آخه پناه منی حالا عاشقم آره عاشقم تو رفیق راه منی نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی دوست دارمهای تو امید موندن میده به این صدای خسته جرات خوندن میده وای که چقدر دوست دارم به قدر دنیا می خوامت اندازه ستارهای آسمون می خوامت وای که چقدر دوست دارم به قدر دنیا می خوامت اندازه ستارهای آسمون می خوامت حالا عاشقم آره عاشقم تو رفیق راه منی نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی
(آره عاشقم)3
ناز نگاه تو باده ناب من مست خرابم کن تو ای همه تب و تاب من
ای گل باغ دل چشم وچراغ دل من به تو دل بستم فقط تو رو می پرستم
(حالا)4
(وای که چقدر دوست دارم به قدر دنیا می خوامت اندازه ستارهای آسمون میخوامت)2
آره عاشقم تو رفیق راه منی نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی
تو قبله گاه منی آخه پناه منی حالاعاشقم آره عاشقم تو رفیق راه منی نکنم دگر بکسی نظر که تو تکیه گاه منی دوست دارم های تو امید موندن میده به این صدای خسته جرات خوندن میده (وای که چقدر دوست دارم
اندازه ستارهای آسمون می خوامت)2
حالا عاشقم آره عاشقم تو رفیق راه منی نکنم دگر بکسی نظر که تو تکیه گاه منی
وای که چقدر
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:10 عصر | نظرات دیگران(بدون)
یه لحظه ز هم جدا نیودیم یه لحظه ز هم جدا نیودیم با درد و غم آشنا نبودیم قسمت رو ببین جدایمون کرد با درد و غم آشنایمون کرد قسمت رو ببین جدایمون کرد با درد و غم آشنایمون کرد قسمت رو ببین قسمت رو ببین قسمت رو ببین قسمت رو ببین
یکی بازیچه مثل من تو دست سرنوشته یکی براش همیشه زندگی مثل بهشته یکی پشت در خونه اش خوشی در انتظاره یکی براش شب و روز خدا فرقی نداره تو خونه بی تو موندن کار من نیست آخه پاره ی تن نیست جای خالیت رو دیدم توی خونه چه کنم کار من نیست تو خونه بی تو موندن کار من نیست آخه پاره ی تن نیست جای خالیت رو دیدم توی خونه چه کنم کار من نیست
یه لحظه ز هم جدا نیودیم یه لحظه ز هم جدا نیودیم با درد و غم آشنا نبودم قسمت رو ببین جدایمون کرد با درد و غم آشنایمون کرد قسمت رو ببین جدایمون کرد با درد و غم آشنایمون کرد قسمت رو ببین قسمت رو ببین قسمت رو ببین قسمت رو ببین
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:9 عصر | نظرات دیگران(بدون)
گرید به حالم کوه و در و دشت از این جدایی می نالد از غم این دل دمادم فردا کجایی سفر بخیر ، سفر بخیر مسافر من گریه نکن ، گریه نکن بخاطر من
باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره میسپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشت غمها یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها
باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره میسپارد امشب این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم
این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من
کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران رفتی و کردم صدایت اما در آغوش شب گشتی تو پنهان
این کلام آخرینت....
نوشته شده توسط امیر تیموری در پنج شنبه 88/9/19 و ساعت 6:9 عصر | نظرات دیگران(بدون)